خواب دیدم مجرد بودم جوان بودم عاشق شدم وای چه دلنشین بود عاشق یکی شدم یواشکی بردمش تو کوچه خانه مادر بزرگم و بغلش کردم چقدر دلنشین بود عطر وجودش و حس عاشقانه فوق رمانتیک اون عشقم بود و من لذت می بردم دل نوشته های مرد تنهای الشتری ...
ما را در سایت دل نوشته های مرد تنهای الشتری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:38
![]()
ما را در سایت دل نوشته های مرد تنهای الشتری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:38
زمان گذشت و بر من چه گذشت آن هم گذشت آنچه مانده بر جا کوهی از من است خسته و درمانده .سهم من از زندگی اینک نظاره ای از دور بر افق است با پرندگان در اوجش.
دل نوشته های مرد تنهای الشتری ...
ما را در سایت دل نوشته های مرد تنهای الشتری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:38
دل نوشته های مرد تنهای الشتری ...
ما را در سایت دل نوشته های مرد تنهای الشتری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:38
من مرد تنهای شبم خاک سرخ زبانی بر سرم تنهای تنها در اوج غمها لبخندست به لبم

اینو نوشتم فقط واسه اینکه کسی منو ببینه ملت من اینجام.........................
دل نوشته های مرد تنهای الشتری ...ما را در سایت دل نوشته های مرد تنهای الشتری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:38
علی برسن روژی قلیانم تماکو فروش بکه مهمانم
دل نوشته های مرد تنهای الشتری ...ما را در سایت دل نوشته های مرد تنهای الشتری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:38
ما را در سایت دل نوشته های مرد تنهای الشتری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:38
یکی از فانتزی هام همیشه این بوده که فیلم زندگیم زود به آخر برسه شاید برای زود تمام شدن رنج ها و دردها امروز یکی مرد مرگ چیز عجیبی است خط پایانی بر یک زندگی هنوز 100 درصد باور به زندگی اخروی ندارم و ش دل نوشته های مرد تنهای الشتری ...
ما را در سایت دل نوشته های مرد تنهای الشتری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:38
امروز ناغافل یه چیزی یادم
بوی نان لواش داغ منو برد به روزهای کودکی زنگ خونه که می خورد با پول تو جیبی یه دونه لواش از نانوایی جفت مدرسه می خریدیم و تا خونه چنان با ولع آن را می خوردیم انگار سالها بود غذا نخورده بودیم چه طعمی داشت .طعم نان بود یا کودکی هرچه بود سر شار از خوشبختی بود ............یادش بخیر .............مدرسه ابن سینا قنادی بهاره و شیطنت ما دل نوشته های مرد تنهای الشتری ...
ما را در سایت دل نوشته های مرد تنهای الشتری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 105 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:38